در دنیای مدرن، در هر مقطع زمانی که نظریهپردازان درباره فرایند یادگیری در انسان یک تئوری دادهاند که مورد توجه قرار گرفته، بر اساس آن، یک روش جدید تدریس زبان هم معرفی یا ابداع شده و یا متدهای قبلی تکمیل و بهروز شده است. به عبارت دیگر، روشهای تدریس زبان و متدهای مختلفی که برای تدریس زبان وجود دارد، بر اساس نظریههایی بنا شدهاند که روانشناسان و زبانشناسان در مقاطع مختلف ارائه کردهاند. در ادامه، درباره روشها و رویکردهای مختلف تدریس زبان از اواخر قرن ۱۹ تا کنون میخوانید و برای هر روش تدریس زبان هم، نظریهای که آن رویکرد بر اساس آن بنا شده را هم میبینید.
• • •
تا قبل از قرن ۱۹:
متد گرامر-ترجمه
این روش که به آن دستور–ترجمه (Grammar–Translation Method) هم میگویند، یک روش قدیمی آموزش زبان است که در آن تمرکز اصلی روی یادگیری قواعد گرامری و ترجمه متون از زبان هدف به زبان مادری و برعکس است. در روش GTM، زبانآموزان معمولاً فهرستهای واژگان را حفظ میکنند، قواعد را بهصورت مستقیم از معلم یاد میگیرند و تمرینهای نوشتاری و ترجمه انجام میدهند، اما فرصت کمی برای صحبت کردن و شنیدن زبان واقعی دارند. هدف اصلی این روش بیشتر درک متون نوشتاری و دقت زبانی است تا برقراری ارتباط شفاهی، به همین دلیل مهارت گفتاری و شنیداری در آن کمتر رشد میکند.
متد گرامر-ترجمه فاقد پشتوانه علمی روانشناختی است چرا که تا قبل از قرن ۱۹، علم روانشناسی بهصورت علمی و آکادمیک شکل نگرفته بود و آموزش و یادگیری هم به صورت سنتی انجام میشد. اما اینگونه نیست که این روش بهکلی بیفایده باشد. اگر هدف برقراری ارتباط شفاهی نباشد (مثل دانشجویانی که صرفاً میخواهند متون زبان خارجی را بخوانند)، روش دستور-ترجمه میتواند کارایی داشته باشد. جلوتر میخوانید که حتی وقتی بعضی از متدها و رویکردهای آموزش زبان منسوخ شدند، بهکلی ناپدید نشدند و بعضی از جنبهها یا تکنیکهای آنها ممکن است همچنان به کار گرفته شود.
• • •
اواخر قرن ۱۹ (۱۹۰۰-۱۸۸۰)

تولد روانشناسی علمی
تولد روانشناسی علمی در اواخر قرن نوزدهم، بهویژه با تأسیس نخستین آزمایشگاه روانشناسی توسط ویلهلم وونت در سال ۱۸۷۹، نقطه عطفی در نگاه علمی به فرایند یادگیری بود و بهتدریج بر آموزش زبان نیز تأثیر گذاشت. با شکلگیری روانشناسی تجربی، یادگیری دیگر صرفاً امری ذهنی یا سنتی تلقی نمیشد، بلکه بهعنوان فرایندی قابل مشاهده، اندازهگیری و تحلیل علمی در نظر گرفته شد.
این تغییر نگرش کلی را برای فاصله گرفتن از روشهای سنتی مانند دستور–ترجمه فراهم کرد و بعدها باعث شد روشها و رویکردهای تدریس زبان بر پایه نظریههای یادگیری، مانند رفتارگرایی و سپس رویکردهای شناختی، طراحی شوند؛ بهگونهای که آموزش زبان از یک فعالیت صرفاً آموزشی به حوزهای مبتنی بر علم و پژوهش تبدیل شد. میتوان گفت آغاز قرن بیستم، مقطع شکلگیری روانشناسی شناختی و نقطه شروع ورود روانشناسی به آموزش بود.
بیشتر درباره پیشگامان روانشناسی مدرن و نقطه عطف آموزش
• • •
اوایل قرن ۲۰ (۱۹۳۰-۱۹۰۰)
روش مستقیم
این روش، اولین پیوند جدی آموزش و روانشناسی است. روش مستقیم (Direct Method) یک روش آموزش زبان است که در آن زبانآموز از همان ابتدا فقط با زبان هدف آموزش میبیند و از ترجمه به زبان مادری استفاده نمیشود. در این روش، معنی واژهها و ساختارها از طریق تصویر، مثال، موقعیت و گفتوگو منتقل میشود و گرامر معمولاً بهصورت غیرمستقیم و در دل استفاده از زبان یاد داده میشود. تمرکز اصلی روش مستقیم روی گفتار و شنیدار است و هدف آن این است که زبانآموز زبان را شبیه یادگیری زبان مادری، از طریق استفاده مداوم و ارتباط واقعی، یاد بگیرد.
قرن بیستم، نقطه آغاز رشد نظریههای یادگیری و ظهور رفتارگرایی اولیه بود که در جنبش اصلاحی هم مؤثر بود.
توضیح:
جنبش اصلاحی (Reform Movement) در روانشناسی بهطور کلی به مجموعهای از تلاشهای فکری و علمی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ گفته میشود که هدفشان این بود که مطالعه ذهن و رفتار انسان از حالت فلسفی، ذهنی و غیرعلمی خارج شود و به یک علم تجربی، نظاممند و کاربردی تبدیل شود.
• • •
میانه قرن ۲۰ (۱۹۶۰-۱۹۴۰)

متد شنیداری گفتاری
معرفی متد شنیداری گفتاری، نقطه عطف واقعی در آموزش زبان بود. این اولین باری بود که یک نظریه روانشناسی بهطور مستقیم یک روش تدریس زبان تولید کرد.
اوایل قرن بیستم را میتوان قرن سلطه رفتارگرایی (Behaviorism) بر حوزه آموزش زبان دانست.
روش شنیداری–گفتاری (Audio-Lingual Method) روشی در آموزش زبان است که بر گوش دادن و تکرار تکیه دارد و زبان را مجموعهای از الگوها و عادتها میداند. در این روش، زبانآموزان ابتدا دیالوگها را میشنوند، سپس آنها را بارها تکرار میکنند و با انجام تمرینهای الگویی و دریلهای مختلف، ساختارهای زبانی را تمرین میکنند. گرامر معمولاً بهصورت مستقیم توضیح داده نمیشود، بلکه از طریق تکرار و تقلید یاد گرفته میشود و خطاها سریع اصلاح میشوند تا عادتهای نادرست شکل نگیرد. هدف اصلی این روش، دقت زبانی و تلفظ صحیح است، هرچند فرصت کمتری برای استفاده خلاقانه و ارتباط واقعی فراهم میکند.
متد شنیداری گفتاری میگوید زبان یک عادت است.
نظریهپردازان رفتارگرایی عبارت بودند از:
• • •
دهه ۱۹۷۰-۱۹۶۰

رویکرد ارتباطی
دهه ۶۰ میلادی دوره ظهور روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) بود.
نوام چامسکی با نقد رفتارگرایی، یک انقلاب شناختی بهوجود آورد که منجر به رویکرد ارتباطی در تدریس زبان شد. در رویکرد ارتباطی، هدف اصلی آموزش زبان تقویت مهارت ارتباطی است نه لزوماً صحیح و دقیق بودن از لحاظ دستوری و گرامری.
به عبارت دیگر، رویکرد ارتباطی (Communicative Language Teaching) رویکردی در آموزش زبان است که هدف اصلی آن توانمند کردن زبانآموز برای برقراری ارتباط واقعی و معنادار است، نه فقط یادگیری قواعد گرامری. در این رویکرد، زبان از طریق فعالیتهایی مثل گفتوگو، نقشپذیری، کار گروهی و حل مسئله آموخته میشود و خطا بهعنوان بخشی طبیعی از فرایند یادگیری پذیرفته میشود. گرامر و واژگان اهمیت دارند، اما در خدمت معنا، کاربرد و تعامل هستند و معمولاً در دل استفاده از زبان یا پس از آن مورد توجه قرار میگیرند، به همین دلیل تمرکز همزمانی بر روانی گفتار و دقت زبانی وجود دارد.
رویکرد شناختی و رویکرد ارتباطی میگوید یادگیری زبان یک فرایند ذهنی است.
بطور خلاصه، ویژگیهای رویکرد ارتباطی عبارتند از:
هدف اصلی: توانش ارتباطی (نه فقط صحت دستوری)
تمرکز اصلی: معنا، تعامل، موقعیت واقعی
تکنیکها: استفاده از role-play، pair work، group work
نگاه کلی: خطا بخشی طبیعی از یادگیری تلقی میشود
• • •
دهه ۱۹۷۰
رویکرد کارکردی-مفهومی
این رویکرد در تدریس زبان، بسیار تحت تأثیر CLT و زبانشناسی کاربردی است.
ایده اصلی رویکرد کارکردی-مفهومی (Notional-Functional Syllabus) بر حول همین دو عامل کارکرد و مفهوم است یعنی سرفصلهای آموزشی در هر مقطع را بهجای انوع گرامر مثل حال ساده و غیره، بر اساس کارکردها (مثل: درخواست، پیشنهاد، عذرخواهی و غیره) و مفاهیم (مثل: زمان، مکان، کمیت) طراحی میکنند.
• • •
دهه ۱۹۸۰-۱۹۷۰
روش PPP
در دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ آنچه غالب بود، رفتارگرایی و روش شنیداری–گفتاری (ALM) بود. در آن دوره، آموزش زبان بر پایه ارائه ساختار، تکرار، تمرین الگوها و تقویت انجام میشد، اما چارچوب درس معمولاً بهصورت رسمی با برچسب «PPP» نامگذاری نمیشد. آنچه امروز PPP مینامیم، در عمل وجود داشت، اما بهصورت ضمنی و نه بهعنوان یک الگوی تدریس مدون.
اصطلاح و الگوی PPP بهتدریج در دهه ۱۹۷۰ و بهویژه ۱۹۸۰ و همزمان با افول رفتارگرایی و گسترش رویکرد ارتباطی بهعنوان یک مدل ساده و قابل آموزش برای طراحی درس تثبیت شد؛ یعنی در زمانی که آموزش زبان در حال گذار از ساختارگرایی به ارتباطمحوری بود، PPP بهنوعی نسخه سادهشده و باقیمانده منطق رفتارگرایانه در کلاسهای مدرن شد. بهعبارت سادهتر و خلاصهتر درباره PPP میتوان گفت:
- دهه ۱۹۶۰: رفتارگرایی و Audio-Lingual (بدون نام PPP)
- دهه ۸۰–۱۹۷۰: صورتبندی و نامگذاری PPP
- بعدها: استفاده ابزاری از PPP در کنار رویکردهای ارتباطی
توضیح: از روش PPP معمولاً بهعنوان یک روش تدریس گرامر یاد میشود اما این نوع طراحی درس که بک مرحله ورودی وجود داشته باشد، و یک مرحله میانی برای جا افتادن بیشتر، و یک مرحله هم برای نتیجه گرفتن از مطلب ورودی در لسن پلن داشته باشم، یک روش کلی برای تدریس سایر مهارتهای زبان هم هست. بنابراین میتوان از PPP بهعنوان یک متد تدریس زبان نام برد.
• • •
دهه ۱۹۸۰

روش تسکمحور
در دهه ۸۰ میلادی، نظریه فراگیری/اکتساب زبان دوم (Second Language Aquisition) توسط استیون کراشن معرفی شد. در پی آن، روش تسکمحور هم برای آموزش زبان معرفی شد. این اولین بار بود که یک روش تدریس زبان بر اساس یک نظریه مرتبط با یادگیری زبان معرفی میشد نه یک نظریه کلی درباره یادگیری.
این روش که به آن، روش تکلیفمحور (Task-Based Language Teaching) هم میگویند، روشی در آموزش زبان است که در آن یادگیری از طریق انجام یک کار یا تکلیف معنادار اتفاق میافتد، نه از راه توضیح مستقیم قواعد. در روش TBLT، زبانآموزان با استفاده از زبان هدف کاری شبیه به دنیای واقعی انجام میدهند، مثل برنامهریزی سفر یا حل یک مسئله، و در حین انجام این کار زبان را به کار میگیرند. گرامر و ساختارها بهطور غیرمستقیم و معمولاً پس از انجام تکلیف مورد توجه قرار میگیرند، زمانی که زبانآموزان به آنها نیاز پیدا میکنند، بنابراین تمرکز اصلی روی معنا، تعامل و استفاده واقعی از زبان است.
روش تسکمحور بر اساس این نظریهها ایجاد شد:
- نظریه ورودی زبانی (Input Hypothesis)
- نظریه تعامل (Interaction Hupothsis)
- نظریه خروجی زبانی (Output Hypothesis)
بعد از معرفی روش تسکمحور، متدهای دیگری هم معرفی شدند:
- رویکرد طبیعی (Natural Approach)
- تمرکز بر فرم (Focus on Form)
• • •
دهه ۱۹۸۰
رویکرد طبیعی
رویکرد طبیعی در آموزش زبان بهطور مستقیم تحت تأثیر نظریه فراگیری زبان دوم کراشن و بهویژه ایده ورودی قابل فهم او بود. بعضی از منتقدان این رویکرد میگویند که در آن، درک کردن و متوجه شدن مخاطب، اولویت بیشتری نسبت به تولید زبانی دارد. اما شاید بتوان ایده اصلی این رویکرد را حول این نظر دانست که اکتساب زبان دوم مشابه فراگیری زبان اول است. این هم نکتهای است که مورد انتقاد قرار گرفته است.
علاوه بر استیون کراشن، همکار اصلی او، تریسی ترل (Tracy D. Terrell) در تدوین و گسترش Natural Approach نقش مهمی داشت. ترل بیشتر یک کاربردگرای آموزشی (pedagogical linguist) بود تا نظریهپرداز محض و میتوان گفت نقش او تبدیل نظریههای کرشن به روش عملی کلاس درس بود!
این دو، یک کتاب هم با همکاری هم در این زمینه نوشتند:
The Natural Approach: Language Acquisition in the Classroom (1983)
• • •
دهه ۱۹۹۰
روش ESA
روش ESA (Engage–Study–Activate) یک چارچوب انعطافپذیر برای طراحی درس زبان است که با هدف درگیر کردن فعال زبانآموز و تقویت استفاده واقعی از زبان طراحی شده است. در مرحله Engage معلم با فعالیتهای جذاب مثل گفتگو، تصویر یا سؤال، توجه و انگیزه زبانآموزان را جلب میکند؛ در مرحلهٔ Study زبانآموزان روی شکل، معنا یا کاربرد زبان (مثل گرامر یا واژگان) تمرکز میکنند؛ و در مرحله Activate تلاش میکنند زبان را بهصورت آزادتر و ارتباطی در موقعیتهای شبیه دنیای واقعی به کار ببرند. این الگو که با رویکرد ارتباطی همخوان است، به معلم اجازه میدهد ترتیب مراحل را بسته به هدف درس تغییر دهد و یادگیری را معنادار و پویا کند.
ریشه نظری ESA:
- رویکرد ارتباطی
- نظریه فیلتر عاطفی کراشن
این روش همچنین تحت تأثیر مفاهیم زیر است:
- روانشناسی انسانگرا
- شناختگرایی اجتماعی
- ایده تعامل اجتماعی ویگوتسکی
دلیل اسمگذاری این روش هم ویژگیهای اصلی آن است:
- تأکید بر انگیزش و درگیری عاطفی (Engage)
- یادگیری معنادار (Study)
- استفاده واقعی از زبان (Activate)
یکی از دلایلی که ESA بسیار محبوب شد، انعطافپذیر بودن آن در اجرا است که میتوان الگوهای مختلفی را در لسن پلن و کلاس پیاده کرد، مثل: linear و boomerang و patchwork.
• • •
دهه ۱۹۹۰ به بعد
دوره پست متد
نمیتوان گفت با معرفی متدهای جدید، روشهای قبلی بهکلی حذف می شدند چون حتی اگر یک رویکرد منسوخ میشد، بعضی از تکنیکها همچنان کارآمد بودند. به همین دلیل بود که کارشناسان حوزه آموزش زبان به این نتیجه رسیدند که شاید بتوان با ترکیبی از روشها، به یک متد کارآمد رسید. در واقع از اواخر قرن ۲۰ تا کنون، خیلی از کارشناسان معتقدند که دیگر یک نظریه و یک روش واحد و فراگیر وجود ندارد و میتوان با در نظر گرفتن یک رویکرد کلی (مثل رویکرد ارتباطی) از خیلی از اصول یا تکنیکهای رویکردهای دیگر هم بهره برد.
در رویکردهای پسامتدی (Post-Method Era) ، تأکید بر این نکات است:
- بافت آموزشی
- نیاز زبانآموز
- قضاوت حرفهای معلم
• • •
بهطور خلاصه میتوان گفت رویکردهای تدریس زبان از زمانی شکل گرفتند که روانشناسی یادگیری در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ توسعه یافت. با گسترش نظریههای رفتارگرایی در میانه قرن ۲۰ و سپس رویکردهای شناختی و اکتساب زبان دوم از دهه ۱۹۶۰ به بعد، آموزش زبان بهتدریج بر پایه نظریههای علمی طراحی شد.
اگر معلم زبان هستید و مایلید بیشتر درباره روش تدریس زبان بخوانید، میتوانید کتاب روش تدریس زبان به زبان ساده را از بخش کتابهای آرش صوفیوند در وبسایت تهیه کنید.
• • •
