درباره زمان‌ها

زمان‌ها در انگلیسی

شاید تعداد زیاد زمان‌ها که در انگلیسی به آن tense می‌گویند، و کاربرد زمان‌ها در موقعیت‌های مختلف شما را گیج کند. حفظ کردن ساختار و فرمول هرکدام از زمان‌ها هم می‌تواند سخت باشد. اما می‌توانید تمام زمان‌ها در انگلیسی را به سه دسته کلی تقسیم کنید:

هربار که خواستید جمله‌ای را استفاده کنید و مطمئن نبودید که کدام ساختار و زمان را باید استفاده کنید، می‌توانید در قدم اول به این فکر کنید که چیزی که می‌خواهید بگویید یا کار و اتفاق مورد نظر در چه زمانی اتفاق افتاده است.

مثلاً اگر درباره مسافرت رفتن حرف می‌زنید یا می‌خواهید درباره خوشحال بودن صحبت کنید و یا حتی درباره موقعیت‌های خیالی یا آرزوها توضیح بدهید، در هر شرایطی، اول به این فکر کنید که آن موقعیت مربوط به الان است یا آینده و یا گذشته. به این مثال دقت کنید:

خوشحالم که می‌بینمت.

در این مثال خوشحال بودن مربوط به زمان حال است. پس طبیعی است که از زمان حال فعل بودن (be) استفاده می‌کنیم:

[I am] happy to see you.

گاهی هم ما در زمان فارسی ممکن است از یک زمانی استفاده کنیم اما در انگلیسی از زمان دیگری استفاده شود. مثلاً بگوییم: خوشحال شدم دیدمت. نکته مهم این است که بجای ترجمه زمان، ببینیم زمان انجام شدن آن اتفاق یا زمان داشتن آن حس کی بوده است. پس اینجا هم دوباره می‌توانید از همان ساختار بالا استفاده کنید.

اما اگر آن موقعیت تمام شود و چند ساعت بعد از خانه به دوست‌تان پیغام بدهید و بخواهید بگویید که امروز از دیدنش خوشحال شدید، اینجا منطقی‌تر است که از زمان گذشته استفاده کنید:

It was really good seeing you today.

همان‌طور که می‌بینید، با این‌که در این جمله از today استفاده شده و شاید در نگاه اول بگویید پس باید از زمان حال استفاده کرد، اما مهم این است که شما خودتان می‌دانید منظورتان از امروز، الان نیست و درباره اتفاقی حرف می‌زنید که زمانش الان نیست.

در یک موقعیت دیگر، شاید بخواهید بعد از چند ساعت همان پیغام را به دوست‌تان بدهید اما بخواهید بگویید که الان که دارید پیام می‌فرستید، بخاطر دیدنش (که صبح بوده) خوشخال هستید. می‌توانید بگویید:

I am really happy that I saw you today.

پس به‌جای این‌که خودتان فرمول‌ها و قوانین گیج کنید، قبل از هر چیز با خودتان بگویید آن اتفاق یا حس مورد نظر مربوط به چه زمانی است؟ الان، قبلاً، یا آینده؟

البته استثناهایی هم وجود دارد مثلاً در شرطی نوع دوم، حرف شما و موقعیتی که درباره‌اش حرف می‌زنید، مربوط به زمان حال است اما از ساختار گذشته استفاده می‌کنید. مثل:

اگر دکتر بودم، جانش را نجات می‌دادم.

اینجا دکتر بودن/نبودن بمربوط به حال است یعنی الان دکتر نیستم. اما برای این‌که خیالی بودن آن را نشان بدهیم، یک زمان به عقب‌تر می رویم و از زمان گذشته استفاده می‌کنیم.

استثناها کم نیستند اما خوشبختانه در سطوح پایین‌تر مجبور نیستید با آنها روبرو شوید.

در سطوح بالاتر یاد می‌گیرید که در انگلیسی گاهی برای صحبت کردن درباره یک زمان بخصوص (time)، از همان ساختار زمانی (tense) استفاده نمی‌شود.