بیل ونپتن زبانشناس و پژوهشگر برجسته فراگیری زبان دوم (SLA) است. او سالها استاد دانشگاه ایالتی میشیگان بوده و بیشتر عمر علمیاش را صرف این کرده که به معلمان بگوید: نه، زبان اینطوری که شما درس میدهید یاد گرفته نمیشود!
• • •
نظریه ونپتن
مهمترین نظریهای که بیل ونپتن ارايه کرد آموزش مبتنی بر پردازش (Processing Instruction) است که ایده اصلی آن این است که زبانآموز ابتدا معنا و مقهوم را پردازش میکند نه گرامر را، پس اگر تدریس گرامر با نحوه پردازش طبیعی زبان مغایرت داشته باشد، یادگیری اتفاق نمیافتد.
اصول کلیدی نظریه PI
- یادگیری از ورودی شروع میشود، نه خروجی.
- زبانآموز نمیتواند همزمان به معنا و فرم پیچیده توجه کند.
- تمرینهای سنتی گرامر (مثل پر کردن جای خالی) مغز را فریب میدهند.
- باید ورودی را طوری طراحی کرد که زبانآموز مجبور شود فرم را برای فهمیدن معنا پردازش کند.
تأثیر نظریه ونپتن در آموزش زبان
ونپتن با نظریه PI پایهگذار اکتیویتیهای ساختاریافته برای ورودی (Structured Input Activities) شد. او همچنین باعث شد رویکردهایی مثل PPP، تمرینهای مکانیکی و تکرار، و همچنین تدریس قوانین گرامری در ابتدای درس و در کل: اولویت دادن به گرامر، خیلی جدی زیر سؤال بروند یا کمرنگ شوند.
ونپتن توانست بین نظریه فراگیری زبان دوم و واقعیت کلاس زبان پلی بزند و معلمهای زبان را مجاب کند که راهکارهای عملی و کاربردی برای بهکارگیری SLA وجود دارد.
• • •
ونپتن یا کراشن؟
شاید بتوان گفت تفاوت نظر آنها این است که استیون کراشن اهمیت ورودی را بازگو کرد و ونپتن توضیح داد که نحوه پردازش و فهم ورودی مهمتر است.
• • •
آثار بیل ونپتن
بجز مقالات متعددی که بیل ونپتن درباره ورودی زبانی، پردازش ورودی، و محدودیتهای تدریس مستقیم نوشته، این ۳ کتاب از مهمترین اثار او به حساب میآیند:
- Input Processing and Grammar Instruction in SLA (1996)
- From Input to Output: A Teacher’s Guide to Second Language Acquisition (2002-3)
- While We’re On the Topic (2017)
• • •
نقدها علیه ونپتن
چند نظر معتبر در نقد نظریه ونپتن وجود دارد:
کماهمیت دیدن خروجی
منتقدان میگویند در PI، تمرکز بیش از حد روی ورودی وجود دارد و نقش خروجی و توجه به معنا (noticing)، و روان صحبت کردن (fluency) کمرنگ است. مثلاً مریل سواین میگوید خروجی فقط نتیجه ورودی نیست و خودش یک محرک یادگیری است.
محدود بودن به ساختارهای بخصوص
آموزش مبتنی بر پردازش در ارائه ساختارهایی مثل زمانها، مجهول، تطابق فعل و فاعل خوب جواب میدهد اما در حوزههای زیر اثرش کمتر یا نامشخص است:
- Pragmatic Competence
- Discourse-level Features
مشکل در اجرا
واقعیت این است که طراحی ورودی ساختاریافته برای تمام جلسات و یک دوره آموزشی زمانبر است و نیازمند مهارت و دانش و تجربه است و نیز اجرای آن در کلاسهای پرجمعیت یا کتابمحور سخت است.
یادگیری مستقیم و صریح کلاً بیفایده نیست
برخی پژوهشها نشان میدهند که تدریس مستقیم و واضح در بعضی شرایط برای بزرگسالان و برای بعضی ساختارها میتواند مفید باشد.
• • •
جمعبندی
بهطور خلاصه میتوان گفت ونپتن شاید صاحب حقیقت نهایی نباشد اما نظراتش اشتباه هم نیستند. برای تدریس زبان، ورودی همچنان محور است اما خروجی حذف نمیشود. گرامر هم ابزار است، نه هدف. ونپتن نشان داد فهم، موتور یادگیری است نه تمرین.